بهرادم18ماهه شد+ رویش سیزدهمین دندان....
سلام بهراد عزیزم .gif)
این روزها همش به تو خیره میشم و غرق میشم تو دنیای بچگیت..... که چقدر پاک و زلالی....گاهی انقدر زیبا تو دنیای خودت بازی میکنی و صداهای مختلف درمیاری که فقط دوست دارم تو رو نگاه بکنم و پا به پات تو این دنیای رنگارنگت بیام.....140
کاش میشد زمان رو نگه داشت..... همش به خودم میگم شیوا قدر این لحظه های خوب و زیبا رو بدون که داره به سرعت میگذره.... انگار دیروز بود که به دنیا اومدی و حالا18 ماه از اون روزهای خوب میگذره و تو داری بزرگ و بزرگتر میشی و من فقط خدا رو شکر میکنم.......gif)
مثل همه شبهایی که فرداش میخواستی واکسن بزنی تا صبح از استرس و فکر و خیال خوابم نبرد. صبح بابا یه سر رفت سر کار و واسه 9:30 اومد دنبالمون. ساعت 8 صبح هم بهت قطره استامینوفن دادم. خودم که از استرس صبحانه نخوردم و برای شما تخم مرغ درست کردم که تو راه خوردی. مامان سیمین زودتر از ما رسیده بود مرکز بهداشت..
دو سه نفری جلومون بودن و بعد نوبت ما شد. قد و وزنت خدا رو شکر خوب بود و بعد رفتیم اتاق واکسیناسیون.
اول قطره فلج اطفال خوردی و بعد تا دکتر بیاد و واکسن بزنه مامان سیمین کلی باهات بازی کرد و شما هم کلی خندیدی . اول واکسن پات رو زد و کلی گریه کردی بعد بغلت کردم و گفت بشینم رو صندلی. کمی آروم شده بودی که با واکسن دستت دوباره گریه کردی. مامان سیمین سریع بغلت کرد و از اتاق رفتید بیرون.
نزدیکای ظهر بود که خواستی راه بری و پات درد میکرد و به زبون بی زبونی بهم میگفتی که دردمیکنه و نمیتونستی راه بری
. هر چهار ساعت بهت قطره دادم. اصلا نمیزاشتی دست به پات بزنم. تو مرکز بهداشت بهم گفتن روز اول کمپرس سرد بزار ولی اصلا" نمیزاشتی. همش تو بغلم بودی و بی جون بودی. عصر بردمت پارک و کمی تاب بازی کردی تا حواست پرت بشه. بعد که اومدیم خونه شیر خوردی و خوابیدی. مدام چکت میکردم که تب نکنی. یه ساعتی خواب بودی اومدم سری بهت بزنم دیدم داغی دمای بدنت و گرفتم دیدم39 درجه شده.gif)
انقدر هول کرده بودم سریع بردمت تو حموم و آب زدم به دست و پاهات. کمی خنک شدی. ولی پات خیلی درد میکرد. از این ناراحت بودم که با دستهای خودم بردمت واکسن برات زدم و حالا بی جون تو بغلم بودی.
اشتهات کمتر شده بود. کمی شام خوردی و بعد رفتیم خونه مامان سیمین. بابا هم رفت شیاف گرفت و ساعت 2 شب که نوبت دادن قطره بود برات شیاف گذاشتم ولی تا صبح بدنت داغ بود و مدام با دستمال خیس پاشویه میکردم. مامان سیمین هم طفلی همش پیش ما بود. تا صبح می می خوردی و فقط با می می میخوابیدی.
صبح که بیدار شدی تبت قطع شده بود و فقط پات داغ بود.... صبح هم شیاف گذاشتم. تا عصر خوب بودی ولی دوباره کمی تب کردی و پات درد میکرد. بهت قطره دادم که بهتر شدی...
فدات بشم دیگه واکسنهات تموم شد تا ایشالا 6 سالگی..gif)
راستی دندون سیزدهم هم 7تیرماه دراومد(دندون نیش سمت چپ بالا).gif)
فعلا" سیم دوربین گم شده و گوشی مامان هم به کامپیوتر وصل نمیشه. به محض اینکه درست شد عکسهای نازت رو میزارم.


بهرادم18ماهه شد+ رویش سیزدهمین دندان.... 




